
تبلیغات

جستجو

پیوندهای روزانه

لینک دوستان

امکانات جانبی
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
|
||
![]() |
![]() |
![]() |
گذشت زیبا...(مالک الشتر)
محکم و استوار قدم بر میداشت و با گام هایی آرام،بازار کوفه را طی میکرد.
اندازه ورزیده و چهری ی آفتاب سوخته و جای شمشیری که در جنگ قبل بر روی صورت او بود ابهت خاصی به او میبخشید.
در شلوغی بازار چندیدن نفر هم مشغول گفتگو بودند، یکی از آنها که کارش خنداندن مردم بود مشتی آشغال به دست میگیرد و به طرف او پرتاب کرد آشغال ها رو شانه ی مرد افتاد.
صدای خنده ی آنها توجه مردم را جلب کرد.زباله ها روی شانه ی مرد بلد قامت ربخت و لباس و بدنش را آلوده کرده بود.از ابروهایش معلوم که که سخت عصابانی شده است او سر جایش ایستاد و انگشت هایش را فشارد و بعد از مدتی کوتاه دوباره شروع به حرکن کرد و راه خود را ادامه داد.
مرد بلند قامت رفت و یک نفر گفت:
خدا به شما خیلی رحم کرده است اگر به سراغتان می آمد...
ــ او یک نفر بود ما چند نفر بودیم اگر هم جنگی پیش می آمد خودش پشیمان میشد.
یکی از بازاریان که از دور ماجرا را تماشا میکرد هراسناک خودش را به آنان رساند و گفت میدانید او چه کسی بوده است؟
ــ او هم مانند هزار عابری که از اینجا رد میشد بوده است فقط قدش کمی بلند تر بوده است
ــ اگر او را میشناختید این گونه نمیگفتید او فرمانده اشکر اسلام،مالک اشتر بود!!
ناگهان صدای خنده قطع شد و رنگ از رخسار جمع پرید.
ــ همان مالک اشتر که نامش دل شیر را آب میکند؟همان که پهلوانان دشمن از شنیدن نامش به خود میلرزند؟بعد کمی سکوت کرد و آرام گفت:
ــ وای بر من ! چه حماقتی کردم ،الان دستور میدهد مرا بگیرند و سخت مجازاتم کنند. باید برم از او عذر خواهی کنم حتی اگر هم شد التماس میکنم تا او ...
به دنبال مالک اشتر راه افتاد مالک داخل مسجدی بود او هم با ترس و لرز وارد مسجد شد مالک استر به نماز ایستاد و او منتظر ماند تا نمازش تمام شود.
مرد با سر افراندگی و پشیمانی کنار او نشست و با صدایی لرزان گفت: من همان کسی هستم که در بازار به شما بی ادبی کردم. از شما معذرت میخواهم تقاضا میخواهم از مجازات من صرف نظر کنید لطفا.
مالک جواب داد : اشتباه میکنی به خدا سوگند، من فقط برای دعا برای تو به مسجد آمدم.
وقتی دیدم تو بی دلیل مردم را آزار میدهی، دلم برایت سوخت. بفهمیدم که متوجه کار خودت نیستی.برای همین به مسجد آمدم تا دعا کنم و از خدا بخواهم تو را به راه است هدایت کند
مجموعه ورۤام،ج۱،ص۲
مطالب مرتبط

ورود کاربران

عضويت سريع

پشتيباني آنلاين

آمار























تبادل لینک هوشمند

خبرنامه

آخرین نطرات کاربران
آرشیو
- مهر 1397
- شهريور 1397
- خرداد 1397
- ارديبهشت 1397
- اسفند 1396
- بهمن 1396
- دی 1396
- آذر 1396
- آبان 1396
- مهر 1396
- شهريور 1396
- مرداد 1396
- تير 1396
- خرداد 1396
- ارديبهشت 1396
- فروردين 1396
- دی 1395
- آذر 1395
- آبان 1395
- شهريور 1395
- مرداد 1395
- تير 1395
- خرداد 1395
- ارديبهشت 1395
- فروردين 1395
- اسفند 1394
- بهمن 1394
- دی 1394
- آذر 1394
- آبان 1394
- مهر 1394
- شهريور 1394
- مرداد 1394
- تير 1394
- خرداد 1394